تبليغاتX
به وبلاگ من خوش آمدید

بهترین وبلاگ آموزشی

پاسخی به نقد

« پاسخی به نقدشریعتی و مطهری از نگاه یکدیگر” »

 

جناب آقای عدالتخواه سلام
گفته اید: “در مقاله شما در همه قسمت ها بر نکات افتراق تکيه شده و کاملا تک بعدي به اين موضوع نگاه کرده ايدحال آنکه 3 پاراگراف اول به شدت روی نکات اشتراک تاکید کرده ایم و توضیح داده ایم که این تنها اختلاف فکری میان یک روشنفکر اسلامی و یک عالم اسلامی است. در بررسی این قضیه همه جانبه نگاه کرده ایم و حتی الامکان سعی کرده ایم از اظهارات خود شریعتی و مطهری درباره ی همدیگر استفاده کنیم. منابعی که به آنها استناد کرده ام بیانگوی این گفته ام هستند. در چند جای مقاله هم از مطهری تعریف کرده ام و ذکر نموده ام که او و شریعتی هر دو در یک جبهه واحد می جنگیده اند.
گفته اید:” شهيد مطهري معتقد بود که انتقاد از روحانيون بايد توسط خودشان صورت گيرد که اين کاملا با نظرات شهيد مطهري در کتابهايش متفاوت و اصلا متعارض است.” عادت کرده م که حرفی روی هوا نزنم. این حرف را بعد از خواندن کتابها و نظرات او گفته ام و هنوز هم تاکید می کنم که مطهری اعتقاد به نقد از درون داشت.
گفته اید:” شما در برخي موارد سعي کرده ايد تا به نوعي حس حسادت را در شهيد مطهري نشان دهيد و بگوئيد وي تحت تاثير آن تفکر است در حالي که چنين نبوده است و اين فقط نظر شماست

تمام حرف من این بود که آدم ها نسبی هستند . نمی توان گفت که چون آقای مطهری آن همه به اسلام و دین خدمت کرده اند پس حس حسادت ندارند. درباره ی شریعتی هم همینطور. کیست که بی عیب باشد؟ عمر بن خطاب با ان همه جانفشانی ها در راه اسلام در آخر انگونه حق مسلم علی را در خلافت نادیده گرفت وحسادت را جای حقیقت نشاند. مطهری و شریعتی که جای خود دارند.سخن حامد الگار را هم آوردم تا بگویم برداشت من را اشخاص بزرگ دیگری هم داشته اند. برداشتی که مبتنی بر یک سری علل است. اگر با چشم بی طرف علمی به قضیه نگاه کنیم ناخوداگاه به همین نتیجه خواهیم رسید و اما اگر با چشم اشک آلود حب و بغض دار نگاه کنیم و عمر درخشان و سراسر مبارزه ی مطهری را با اظهار نظر هایش در مورد یک شخص قاطی کنیم حرف شما درست است.

گفته اید: شهيد مطهري شخص کمي نيست که بتوانيد او را به اين مسائل متهم کنيد. وي از لحاظ فلسفه در دوره خود شايد بتوان گفت بي نظير بوده است. خصوصا با کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم که نمونه ندارد. و ساير آثار فلسفي وي که بسياري از آنان به عنوان منابع درسي در دانشگاه ها و حوزه ها تدريس مي شود.”
من خاک نعلین او هم نمی شوم که بخواهم او را احیانا متهم کنم یا نسبت های ناروا به او بزنم. تمام نقل قول ها و تمامی گفته ها ی ایشان را با ذکر سند و مدرک آورده ام. نخواسته ام خدای ناکرده حرفی بزنم که به قول بیهقی فردا بگویندشرم باد او را” . باز هم تاکید می کنم در این مقاله تنها به رابطه مطهری و شریعتی پرداخته ام و هیچ وقت گذشته درخشان هیچ کدام را نفی نکرده ام که هیچ,تعریف هم کرده ام. بار ها گفته ام که مطهری از بزرگترین استادان تاریخ اسلام بوده و هست. اما اینکه بخواهم به خاطر مصلحتی حقیقتی را ذبح شرعی کنم شرمنده. نمی توانم. هیچ کس با نقد صحیح مشکلی ندارد اما وقتی جای نقد ,کینه و فحش و تمسخر می نشیند قضیه فرق می کند. لطفا برای یک بار دیگر مقاله را بخوانید.

گفته اید:” شما نمي توانيد تاثيرات مارکسيسم را در شريعتي نفي کنيد با توجه به اينکه وي در آن دوره که اوج مارکسيسم بود با اين حرف که اسلام و نظام اقتصادي اسلام نيز به نوعي اشتراکي گري شبه مارکسيستي معتقد است به دور خود جمع کرده بود (آنگونه که مي گفت ابوذر يک سوسياليست بود!)” در جواب اینکه اتهام زدن و افترا بستن و به لجن کشیدن این و آن کار ساده ای است(مخصوصا در این زمانه). پاسخ این صحبت شما را در جای دیگر و مفصل خواهم گفت.

گفته اید:” مقاله شما چون فقط بر نقاط افتراق نگاه مي کند از نظر علمي سطح خود را پائين آورده است
مقاله من به حدی روشن است که نیاز به تطهیر ندارد. برای نوشتن این مقاله از اسلوب تحقیق کمک گرفته ام. دو پاراگراف اول و پاراگراف آخر را نگاه کنید. همه اش صحبت از بزرگی مطهری است. یک اظهار نظر نباید باعث شود گذشته درخشان فردی را زیر سوال ببریم. تخریب مطهری در حقیقت تخریب خود ما هم هست!

ودر آخر اینکه نظر من موشکافی و ریشه یابی یک گفتمان فکری بوده است. حال اگر این نقل قول ها و این صحبتها باعث مکدر شدن خاطر شما گردیده است اشکال از همان عدم پذیرش انسان است بصورت نسبی. اشکال از همانهایی است که سالها مصلحت را با رنگ و لعاب حقیقت جعل کرده اند و به خورد من و شما داده اند. اشکال از آنهایی است که شخصیت های روشنفکر روحانی ما را چنان به خودشان منتسب کرده اند و چنان هاله ی تقدسی به آنها داده اند و چنان حریم قدسی ای برایشان درست کرده اند که کسی جرات نکند آنها را نقد کند. در ضمن باید بپذیریم که اشکال از خود ما هم هست! باز هم می گویم:
کوه با آن عظمت آنطرفش صحرا بود
دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود

« شریعتی و مطهری,از نگاه یکدیگر »

 

مقدمه:
آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند.نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو(در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند.ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند.گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمیتوان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید.اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس 5000 نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری,نه بزرگ کردن شریعتی است و نه کوچک نمودن مطهری,نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(1). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست.کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی.قصد ما بزرگ نمایی ویا تخریب وجهه ی این دو نیست.تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید فاعتبروا یا اولی الابصار…. ”

حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال 1342 به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد.تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود(2) سال 1345 مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال 1346 در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت.در سال 48 که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام محمد خاتم پیامبرانمنتشر کرد.مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد:”برادر عزیز دانشمندم.قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم…”(3)دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد 1-هجرت تا وفات 2- سیمای محمد و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند.” مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود”"مطهری چنان ذوق زده شده بود که هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد”(4)
با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد.”چرا جلوی اسم محمد حضرتوصنگذاشته؟(5) مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:” چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند واو هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد.”(6)
شریعتی از سال 45 با سخنرانی مخروط جامعه شناسی همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند.تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود(7)
رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:” ایشان(مطهری)زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.
با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند .
پرویز خرسند می گوید:” روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم.در گوشه ی سالن آقای را دیدم که با مرحوم مطهری گفتگو می کرد.از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی را شنیدم و اینکه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. کنجکاو شدم وایستادم . آقایبه مرحوم مطهری می گفتند:”بین شما و دکتر شریعتی فقط یکی باید اینجا بماند و تصمیم قطعی است.مرحوم مطهری گفتند حالا چه کسی قرار است بماند؟ آقای پاسخ داد: چون جوان ها استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند قرار است ایشان بماند. مرحوم مطهری خیلی ناراحت شد”. من تصور کردم که این تصمیم هیئت مدیره است و خود دکتر هم قضیه را می داند.بلافاصله به آپارتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم.متوجه شدم او کاملا بی خبر است. وقتی حرفهایم را شنید با عصبانیت گفت:”این احمقانه ترین کاری بود که می توانستند انجام دهند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ می کند و نه حضور من مانع کار اوست. او استاد فلسفه وحکمت است و من جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جامعه ی جوان ها مفید است”(8)

با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر ,مطهری که زمانی دائما از شریعتی و افکارش و زبانش تعریف می کرد کم کم شروع به تمسخر و موضع گرفتن در مقابل شریعتی نمود.البته باید گفت که خود مرحوم مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما می گفت این ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم و دخالت کردن غیر روحانیون در مباحث دینی را بر نمی تابید. به همین دلیل مرحوم مطهری جلسه ای را تشکیل داد تا برای سخنرانان ضوابط و معیار هایی در نظر گرفته شود. شاید بیشتر این ضوابط به خاطر این بود که شریعتی از حسینیه کنارگذاشته شود.(9)در این تبصره ها عدم تجاهر به فسق و پایبندی به تقوا و پرهیز از گناهان کبیره گنجانده شده بود.به قول محمد همایون صاحب حسینیه:” پس لطف کنید یک تبصره هم بگذارید که سخنران کچل هم نباید باشد!(اشاره به اینکه همه ی این ضوابط به خاطر حذف شریعتی است) اما چگونه می شد شریعتی را حذف کرد؟ شریعتی ای که شهرت حسینیه مدیون او بود .ناصر میناچی می گوید:”حسینیه ای که در طول چندین سال فعالیتش فقط توانسته بود 2 جلد کتاب محمد خاتم پیامبران بیرون دهد و جلد دوم با عدم استقبال مردم مواجه شده بود و اگر جلد اول به چاپهای بعدی رسید به خاطر دو مقاله شریعتی بود,چگونه با حذف شریعتی حسینیه می تواند به کار خود و رسیدن به سطح عالی ادامه دهد؟”(10)
با مخالفت همایون و میناچی با طرح حذف دکتر,مرحوم مطهری استعفای خود را تقدیم حسینیه کردند.شریعتی هم که 7 ماه از ارشاد کنار کشیده بود بار دیگر بازگشت.
واما واکنش شریعتی به این ماجرا ها چه بود؟ محمد مهدی جعفری در کتاببار دیگر شریعتیمی نویسد:” یکبار شریعتی را دیدم و به او گفتم امشب فلان مجلس دعوت داریم.شما هم بیایید. در ضمن آقای مطهری هم هستند . شریعتی گفت: اتفاقا چه بهتر. خوشحال می شوم که بیایم. طوری می گویید که من اگر مطهری بیاید ناراحت می شوم.اگر اختلافی هم هست میان من و ایشان اختلاف جزئی است. وگرنه ما همه مان در یک صف واحد می جنگیم.
پرویز خرسند می گوید:”نشنیدم شریعتی یکبار کلمه ای علیه مطهری بگوید(11)
جعفری می گوید:” خدایی اش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم(12)
جعفری همچنین نقل می کند روزی در منزل دکتر نکوفر بودیم. مرحوم مطهری را دیدم. مرا خواست.گفت:دیدی رفیقت چه تیشه ای به ریشه ی اسلام می زند؟ گفتم چه کسی؟ گفت شریعتی. گفتم برای چه؟ گفت:این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین می زند.گفتم مگر جریان را نمی دانید؟ دکتر رفته اصفهان یک سخنرانی کرده. سخنرانی از نوار پیاده می شود و بوسیله ی دانشجویان چاپ می گردد. در صحافی بوسیله ی ساواک توقیف می شود ساواک این ها را می دهد به کیهان. مطهری گفت :نه اینطور نیست. گفتم خود شریعتی این را به من گفت. مرحوم مطهری گفت:دروغ می گوید. پدرش هم دروغ می گوید!(13)

پاره ای از حرف های مطهری درباره ی شریعتی
صرف نظر از افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه ی جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانیون بد گمان کرده است”.(استاد شهید به روایت اسناد-ص 217)
اوضاع آبستن حادثه ی قرن 13 هجری است(اشاره به فرقه سازی بابیه) . در نوشته های مرحوم(شریعتی) بذر این انشعاب شوم وجود دارد”( سیری در زندگانی استاد ص 127)
این جزوه(اشاره به اسلام شناسی ارشاد) مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است,از نظر علمی متوسط است,از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است!”(استاد مطهری و روشنفکران ص 34)
به نظر من این جزوه(اسلام شناسی ارشاد) چیزی که نیست اسلام شناسی است. حداکثر بگوییم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است. نویسنده جزوه نظر به غرور بی حد و نهایتش همان طور که خاصیت هر مغروری است ,عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد”.(مطهری و روشنفکران ص 42)
این جزوه(حسین وارث آدم) نوعی روضه ی مارکسیستی است که تازگی دارد.”(یادداشت های مطهری ص 218)
من دو سفر با شریعتی به حج رفتم هرگز یکبار ندیدم سر او به مهر برسد”(اشاره به اینکه شریعتی نماز نمی خوانده)(طرحی از یک زندگی ج 2 نقل از علی ابادی .یکی از 3 نفر اعضای موسسین ارشاد)

اینکه چرا مطهری با آن همه سابقه و مبارزه و کار فرهنگی دست به چنین اظهار نظر هایی زد دقیقا معلوم نیست اما می شود با نگاهی به سیر زندگی مرحوم به نکاتی دست یافت. حامد الگار نوسنده و مترجم مسلمان آمریکایی می گوید:” پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هرروز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد .نتیجه اینکه به هر حال بشر بشر است این موضوع منجر به رنجش آیت الله مطهری شد”(14) شاید مطهری که خود جزو موسسین حسینیه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در میان قشر دانشجو و روشنفکر مقام بالایی داشت نمی توانست ببیند که از حسینیه کنار رفته و به جایش کسی آمده که پای هر درسش 5000 نفر جوان می نشستند و اومجبور بود در مسجد الجواد حرفهایش را برای 20..30 نفر بزند که تازه اکثر آنها پیرمرد بودند.
پس از شهادت
باشهادت دکتر شریعتی محبوبیتی فوق العاده برای او ایجاد شد. همه او را معلم شهید و معلم انقلاب نامیدند . در این جو هیچ کس تحمل شنیدن حرف مخالف شریعتی از مطهری را نداشت. مطهری ای که یک عمر در راه اسلام تلاش کرده بود به یکباره با اظهار نظر هایش در میان جوانان از عرش به فرش آمد. بطوریکه در مراسم چهلم شریعتی در مشهد که بازرگان در دفاع از مطهری سخنرانی کرد حاضران در مراسم اعتراض کردند و استاد محمد تقی شریعتی به نشانه ی ناراحتی جلسه را ترک کرد.با انتشار نامه ی بازرگان و مطهری علیه شریعتی این ضدیت ها و دشمنی ها به اوج رسید.گرچه بازرگان نامه ی دیگری نوشت و از بعضی کلمات تبری جست. ماجرای این نامه را به زمان دیگر موکول میکنیم. دانشجویان مسلمان درآمریکا ضمن نامه ای شدیدا به این دو حمله کردند و شریعتی را بالاتر از آن دانستند که با انتقاد و دشمنی این و آن کوچک شود. آنها نوشتند:
نسل جوان مسلمان امثال آقای مطهری را که مسائل مردم برایشان مسئله ای نیست و از جیب ملت ارتزاق می کنند و تحریف اسلام راستین و دسیسه گشتن دین در دست جلادان زمان برایشان بی تفاوت است کاری ندارند.ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند ,جزو علمای راستین نمی دانیم که خود را مسئول شنیدن حرفهایشان کنیم..”(15)
.
مطهری بعد از انقلاب نیز در نامه ای به آیت الله خمینی چنین نوشت:
اخیرا میبینیم گروهی که به اسلام عقیده و علاقه درستی ندارند سعی میکنند از او(شریعتی)بتی بسازند. تحت این عنوان که سید جمال واقبال و بیش از آنها این شخص(شریعتی) اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم…”(16)
در همان نامه سفر منجر به شهادت دکتر را ناشی ا ز توطئه و ماموریتی می داند که دکتر می خواست دنبال کند:” و خدا می داند اگر خداوند از باب مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر اسلام و روحانیت می اورد”(17)

شریعتی یک سیر مستقیم را در زندگی پی گرفت و جانش را در این راه نهاد. مطهری نیز از درخشان ترین چهره های تاریخ اسلام است. کسی بود که در اوج انحطاط مسلمین گرد تخدیر از چهره ی دین زدود و وارد عرصه ی کارزار شد. کتاب هایش مثل تمام عیار روشنفکری دینی بوده و هست اما در انسان شناسی و قضاوت در مورد انسان ها نسبی گرایی یک اصل است. به قول شاعر:

کوه با آن عظمت آن طرفش صحرا بود دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود

والسلام

1- روشنفکر دینی به معنی واقعی کلمه. هر که مسلمان بود و با یک سری از احکام دین مخالف بود اسمش را نمیشود گذاشت روشنفکر دینی. روشنفکر دینی روشنفکری است آگاه,متعهد,مسئول وانسان که در مقابل جامعه اش مسئولیت احساس کند و برخیزد. اینهایی که امروز ادعای روشنفکری دینی میکنند دیندار هم نیستند,روشنفکر پیشکش!
2-خاطرات ناصر میناچی,نشریه داخلی حسینیه ارشاد 6/2/1378 ص5
3- متن این نامه را می توانید در کتاب طرحی از یک زندگی جلد دوم ص 280 بخوانید.
4- “مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد,علی رهنما 331
5-شریعتی در جمعی گفت: وقتی در این مملکت بالاتر از حضرت که اعلیحضرت باشد داریم,همان نام مبارک محمد زیباترین و خدایی ترین نامی است که می شود در این کشور و در هر مقاله و اثری به جای
گذاشت.

|+| نوشته شده توسط مصطفی در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 21:32 |